حمد الله مستوفى قزوينى
196
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ابو العاص آزاد شد اين زمان * نخواهيم از او زر كس از مؤمنان » 4135 دعا كرد سيّد بر آن مؤمنان * كه گفتند از اين در سخن آن زمان ابو العاص را گفت آن رهنمون * كه : « بر تو حرام است زينب كنون « 1 » كه هست او مسلمان و تو كافرى * نبايد كزين پس در او بنگرى چو پويى به مكّه مر او را به من * فرست و مگردان دگرگون سخن » پس آن طوق و مالش به دو بازداد * روان گشت ابو العاص از آنجا چو باد 4140 بشد زيدِ حارث به كردار گرد * هميدون ز انصار يك پيرمرد كه بو العاص زن را بدان هردوان * سپارد ، كند زود ز آنجا روان برفتند با ظاهر مكّه زود « 2 » * ابو العاص شد سوىِ خانه چو دود يكى هودج آورد و زن را در او * نشاند و شد آن نيكزن راهجو برادر ابو العاص را بُد يكى * كه تيرش نرفتى خطا اندكى 4145 كِنانه « 3 » بُد او را به گيتى خطاب * روان گشت با هودج اندر شتاب به بازارِ مكّه چو زن برگذشت * همه شهر از آن كار پُرفتنه گشت همى هركسى گفت : « دختِ رسول * چرا شد به رفتن بدينسان عجول ؟ چو از باب او هركسى ديد بَد * گر او نيز بد بيند از ما سزد » برفتندش از پى بسى مردمان * كِنانه چو ديد آنچنان ، در زمان 4150 شتر را هم آنجا فرود آوريد * وز آن مردى خويش كردى پديد « 4 » فروريخت تير و يكى در كمان * نهاد و نگه داشتش يك زمان نيارست كس رفت نزديكِ او * به دو گفت يك كافرِ چربگو « 5 » كه : « در شهرِ مكه يكى جايگاه * نبينى كه نبود در او بانگ و آه ز كار مُحمّد همه خستهاند * دل اندر بديهاى او بستهاند 4155 اگر دخترش را بدينسان به راه * برى ، روز گردد براين زن سياه « 6 »
--> ( 1 ) ( ب 4136 ) . در اصل : زينت كنون . ( 2 ) ( ب 4142 ) . در اصل : مكّه رود . ( 3 ) ( ب 4145 ) . كنانة بن الرّبيع . ( 4 ) ( ب 4150 ) . در اصل : كردى نديد . ( 5 ) ( ب 4152 ) . سيرت رسول اللّه اين « كافر چربگو » را ابو سفيان مىداند . ( ص 596 ) ( 6 ) ( ب 4155 ) . در اصل : زن سباه .